رمز و راز‌هایی از یک آیه که به قله قرآن شهرت دارد!

منبع : افکار نیوز کد خبر: 1380740
در این مطلب شما را با رمز و راز‌هایی از یک آیه که به قله قرآن مشهور است آشنا می‌کنیم.


به گزارش افکارنیوز،

استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیه 255 سوره بقره پرداخته است.

* آیه

اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحیطُونَ بِشَیْ ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ

* ترجمه

اللّه، که جز او معبودى نیست، زنده و برپادارنده است. نه خوابى سبک او را فرا گیرد و نه خوابى سنگین. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. کیست آنکه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند. گذشته و آینده آنان را مى داند. و به چیزى از علم او احاطه پیدا نمى کنند مگر به مقدارى که او بخواهد. کرسى (علم و قدرت) او آسمان ها و زمین را در برگرفته و نگهدارى آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.

* نکته ها

به مناسبت وجود کلمه ى «کرسى» در آیه، رسول اکرم صلى الله علیه وآله این آیه «آیت الکرسى» نامید. در روایات شیعه و سنى آمده است که این آیه به منزله ى قلّه قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد. همچنین نسبت به تلاوت این آیه سفارش بسیار شده است، از على علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: بعد از شنیدن فضیلت این آیه، شبى بر من نگذشت، مگر آنکه آیة الکرسى را خوانده باشم. 

در این آیه، شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است. به همین سبب آیة الکرسى را شعار و پیام توحید دانسته اند. هر چند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است، مانند: «لااله الاّ اللّه»  ، «لااله الاّ هو» ، «لااله الاّ انت»  ، «لااله الاّ انَا» ، ولى در هیچ کدام آنها مثل آیة الکرسى در کنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.

صفات خداوند دو گونه اند، برخى صفات، عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهى نمى باشند. مانند: علم، قدرت و حیات. امّا برخى صفات که آنها را صفات فعل مى نامند، مربوط به فعل خداوند است، مثل خلق کردن و عفو نمودن. منشأ اینگونه صفات، اراده الهى است که اگر بخواهد خلق مى کند، ولى درباره ى صفات ذات این را نمى توان گفت که اگر خداوند بخواهد مى داند و اگر نخواهد نمى داند. اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم، باید بگوئیم عالم و قادر بودن براى خداوند، نظیر مخلوق بودن براى انسان است. هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمى شود، همانگونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمى شود.

کلمه «اله» درباره هر معبودى بکار مى رود، خواه حقّ و یا باطل، «أفرایت مَن اتّخذ الهه هواه» ولى کلمه «اللّه» نام ذات مقدّس الهى است. معبودانِ غیر از خدا، از آفریدن مگسى عاجزند؛ «لن یخلقوا ذباباً» و آنان که به پرستش غیر خدا مى پردازند، از بلنداى توحید به دره هاى خوفناک سقوط مى کنند. «ومن یشرک باللّه فکانّما خرّ من السماء فتخطفه الطّیر»

«لااله الاّ اللّه» اوّلین صفحه شناسنامه ى هر مسلمان است. اوّلین شعار و دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز با همین جمله بود: «قولوا لااله الاّ اللّه تفلحوا» همچنان که فرمود: «من قال لااله الاّ الله مخلصاً دخل الجنّة و اخلاصه بها ان تحجزه لااله الاالله عمّا حرمّ اللّه» هرکس خالصانه شعار توحید سر دهد، وارد بهشت مى شود و نشان اخلاص او آن است که گفتن «لااله الاّ اللّه» وى را از حرام هاى الهى دور سازد. 

امام صادق علیه السلام فرمودند: «قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة»  گفتن «لااله الاّ اللّه» بهاى بهشت است. همچنان که امام رضا علیه السلام در حدیث قدسى نقل کرده اند: «کلمة لا اله الاّ اللّه حصنى» کلمه ى توحید، دژ مستحکم الهى است.

آرى، توحید، مایه ى نجات و رستگارى انسان است. البتّه همانگونه که مى گویند هرکس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد. یعنى به شرط اینکه تمام دروس لازم را بخواند. گفتن «لااله الاّ اللّه» نجات دهنده است، امّا با داشتن شرایطش که در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.

اعتقاد به توحید، همه ى قدرت ها و جاذبه ها را در چشم انسان کوچک و حقیر مى کند. نمونه اى از آثار تربیتى توحید همین است که مسلمانان در برابر پادشاهان و صاحبان قدرت سجده نمى کردند. در دربار نجاشى پادشاه حبشه، پناهندگان مسلمان گفتند: «لا نسجد الاّ للّه» ما به غیر خدا سجده نمى کنیم. دحیه کلبى یکى دیگر از مسلمانان در کاخ قیصر روم، سجده نکرد و در جواب کاخ نشینان گفت: «لا اسجد لغیراللّه» من براى غیر خداوند سجده نمى کنم. 

آرى، توحید انسان را تا آنجا بالا مى برد که حتّى بهشت و دوزخ نیز براى او مطرح نمى شود. امامان معصوم علیهم السلام نیز براى تربیت چنین انسان هایى تلاش مى کردند. على علیه السلام فرمودند: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حراً» ، بنده دیگرى مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

لازم است مسلمانان هر روز و در هر جا با صداى بلند، اذان بگویند و فریاد آزادى از بندگى خدایان دروغین و طاغوت ها را سر دهند. و گوش نوزادان خود را قبل از هر صدایى، با طنین توحید «لااله الاّ اللّه» آشنا سازند.

«هوالحىّ»

در فراز هفتادم دعاى جوشن کبیر، حىّ بودن خداوند را اینگونه مطرح مى کند:

«یا حیّاً قبل کلّ حىّ، یا حیّاً بعد کلّ حىّ، یا حىّ الذّى لیس کمثله حىٌّ، یا حىّ الذّى لایشارکه حىٌّ، یا حىّ الذّى لایحتاج الى حىّ، یا حىّ الذّى یمیت کلّ حىّ، یا حىّ الذّى یرزق کلّ حىّ، یا حیّا لم یرث الحیوة من حىّ، یا حىّ الذى یحیى الموتى، یا حىّ یا قیّوم» آرى، خداوند زنده است، قبل از هر زنده اى و بعد از هر زنده اى. در زنده بودن، وى را نظیر و شریکى نیست و براى زنده ماندن، نیازمند دیگرى نیست. او زندگان را مى میراند و به همه زنده ها روزى مى بخشد. او زندگى را از زنده اى دیگر به ارث نبرده، بلکه به مردگان نیز زندگى مى بخشد. او زنده و پا برجاست.

معناى حیات درباره ذات پروردگار با دیگران فرق مى کند و مانند سایر صفات الهى، از ذات او جدایى ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد؛ «و توکّل على الحىّ الّذى لایموت»  او در حیات خویش نیازمند تغذیه، تولید مثل، جذب و دفع، که لازمه حیات موجوداتى همچون انسان و حیوان و گیاه است، نیست. «یا حىّ الذى لیس کمثله حىّ»

«القیّوم»

«قَیّوم» از ریشه ى «قیام»، به کسى گفته مى شود که روى پاى خود ایستاده و دیگران به او وابسته هستند. کلمه ى «قیّوم» سه مرتبه در قرآن آمده است و در هر سه مورد در کنار کلمه «حَىّ» قرار دارد.

قیام او از خود اوست، ولى قیام سایر موجودات به وجود اوست. و مراد از قیّومیّت پروردگار، تسلّط و حفاظت و تدبیر کامل او نسبت به مخلوقات است. قیام او دائمى و همه جانبه است، مى آفریند، روزى مى دهد، هدایت مى کند و مى میراند و لحظه اى غافل نیست.

هر موجود زنده اى براى ادامه ى حیات، نیازمند منبع فیض است. همچون لامپى که براى ادامه ى روشنى، نیاز به اتصّال برق دارد. تمام موجودات براى زنده شدن باید از «حىّ» تغذیه شوند و براى ادامه ى زندگى باید از «قیّوم» مایه بگیرند.

امام على علیه السلام مى فرماید: «کلّ شى ء خاضع له و کلّ شى ء قائم به» هر چیزى تسلیم او و هر چیزى وابسته به اوست.نقل کرده اند که در جنگ بدر رسول خدا صلى الله علیه وآله مکّرر در سجده مى گفتند: «یا حىّ یا قیّوم» 

«لاتأخذه سنةٌ و لانوم»

امام صادق علیه السلام فرموده اند: «ما من حىّ الاّ و هو ینام خلا اللّه وحده» هیچ زنده اى نیست مگر اینکه مى خوابد، تنها خداوند از خواب بدور است. 

خداوند حىّ است و نیازمند خواب و چُرت نیست. خواب، زنده ها را از خود منقطع مى کند تا چه رسد به دیگران، ولى خداوند خواب ندارد و همواره بر همه چیز قیّومیّت دارد.

«له ما فى السموات و ما فى الارض»

مالک حقیقى همه چیز اوست و مالکیّت انسان در واقع عاریتى بیش نیست. مالکیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است که از طرف مالک حقیقى یعنى خداوند تعیین مى شود. حال که همه مملوک او هستند، پس چرا مملوکى مملوک دیگر را بپرستد؟ دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند؛ «عباد امثالکم» طبیعت، ملک خداست و قوانین حاکم بر آن محکوم خداوندند. اى کاش انسان ها هم از مِلک او و هم از مُلک او بهتر استفاده مى کردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها کرده است؟ «أیحسب الانسان ان یترک سدى» 

امام کاظم علیه السلام از در خانه ى شخصى بنام «بُشر» مى گذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو و لعبى شدند که از خانه بلند بود. از کنیزى که از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه کیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمى کرد. کنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تکانى خورد و توبه کرد. 

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است که انسان خودش را مالک نداند. 

«من ذا الذى یشفع عنده»

مشرکان، خداوند را قبول داشتند؛ «لئن سئلتهم من خلق السموات و الارض لیقولنّ اللّه»  ولى بت ها را شفیع مى دانستند: «ویقولون هؤلاء شفعاء» 

آیة الکرسى، این پناهگاه موهوم را در هم مى کوبد و مى گوید: کیست که بدون اجازه ى او بتواند شفاعت کند؟ نه تنها هستى براى اوست، کارآیى هستى نیز با اذن اوست. با خیال و توهم شما، مخلوقى شفیع دیگرى نمى شود. شفاعت در قیامت وجود دارد، ولى با حساب و کتاب و با اذن خداوند. اگر از کسى عملى سر مى زند، با اذن و اراده خداوند بوده و قیّوم بودن او خدشه بردار نیست تا بتوان در گوشه اى دور از خواست او کارى صورت داد.

شفاعت آن است که یک موجود قوى به موجود ضعیف یارى برساند. مثلاً در نظام آفرینش، نور، آب، هوا و زمین، دانه ى گیاه را یارى مى کنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام کیفر و پاداش نیز، اولیاى خدا گنهکارى را یارى مى رسانند تا نجات یابد.  ولى هرگز این امدادها نشانه ى ضعف خداوند و یا تأثیرپذیرى او نیست. زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیاى خود مى دهد. و اوست که نظام آفرینش را به نوعى آفریده که وقتى دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاک رشد مى کند.

به هر حال عوامل مادّى و کمک هایى که انسان از مخلوقات مى گیرد، در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینى است که او حاکم کرده است. به همین دلیل افرادى از شفاعت شدن محرومند؛ «فما تنفعهم شفاعة الشافعین»  چنانکه نور، حرارت، آب و خاک، دانه اى را رشد مى دهند که قابلیّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتى بازى و توصیه هاى بى دلیل دنیوى در جوامع فاسد، جدا است. شفاعت، براى جلوگیرى از یأس و ناامیدى و ایجاد پیوند مردم با اولیاى خداست. شفاعت، پاداشى است که خداوند به اولیاى خود مى دهد و بهره گیرى از آن در روز قیامت، تجسّمى از بهره گیرى انسان، از نورِ علم و هدایت انبیاء و اولیاء در دنیاست.

شفاعت کننده، قدرت مستقلى در برابر قدرت خداوند نیست، بلکه پرتوى از اوست و مقام شفاعت مخصوص کسانى است که او بخواهد. لذا نباید بت پرستان با شعار؛ «هؤلاء شفعائنا»  خیال کنند که بهره مند از شفاعت خواهند شد.

یادآورى این نکته لازم است که عبادت غیر خداوند شرک است، ولى دعوت و خواندن غیر خدا، همه جا شرک نیست. جملات: «یدعوک» ، «یدعوکم» ، «یدعون» ، «ندع» و «دعاء الرسول»  که در قرآن آمده است، هیچ یک با شرک ربطى ندارد. لکن هر دعوتى ارزشمند نیست، بیمار اگر پزشک را صدا زند، حقّ است و اگر فالگیر را صدا زند باطل است.

«یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم»

خداوند همه ى واقعیّات را مى داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش براى اثبات بى گناهى شخصى نیست، بلکه شفاعت، تلاش براى نجات و عفو است. آگاهى خدا باید موجب شود که اندکى انسان حیا کند، او از درون سینه ها خبر دارد و از رازهاى پنهانى و آشکار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر است یا دختر. علم روز قیامت و اندازه هر چیزى را مى داند. [37] در حالى که علم ما انسان ها محدود است. ما صدا را تا حدّى مى شنویم، دیدنى ها را تا حدودى مى بینیم، اسرار را نمى دانیم، مگر آن قسمتى را که خداوند اراده کند و اجازه دهد.

«وسع کرسیّه السّموات والارض ولایؤده حفظهما و هوالعلى العظیم»

در روایتى از امام صادق علیه السلام آمده است: مراد از «عرش»، علومى از خداوند است که انبیاء و رسل را به آنها آگاه کرده است ولى «کرسى»، علومى هستند که آنها را هیچ کس نمى داند. 

برخى «کرسى» را کنایه از قدرت و حکومت خدا مى دانند که آسمان ها و زمین را در برگرفته است. با آنکه جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن همچون حلقه انگشترى در بیابان، ولى با همه اینها حفظ و نگهدارى آنها براى خداوند سنگین نیست. آیة الکرسى به مردم مى فهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوک هاى خود است، بلکه سراسر هستى با همه ى مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست. و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند. زیرا خستگى، از عوارض ماده است، امّا توانایى خداوند عین ذات اوست. «ان ربّک هو القوى العزیز» على علیه السلام مى فرماید: خداوند را، نه گذشت زمان پیر و فرسوده مى کند و نه خود دگرگون گشته و تغییر مى یابد. 

آرى، توجّه به قدرت نامحدود خداوند، در روح مؤمن آرامش ایجاد مى کند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیّت و امان مى یابد.

هر یک از صفات خدا: قَیّوم، حَىّ، علیم، قَدیر و عظیم، نقش سازنده اى در تربیت انسان دارد. زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند، لغزش هایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است.

خلاصه آنکه خدایى سزاوار پرستش است که زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگى و دچار خواب و چرت نگردد، احدى بدون اراده او قدرت انجام کارى را نداشته باشد. همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلّط داشته باشد. این چنین خدایى مى تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایى مى توان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود. خدایى که قرآن اینگونه معرفى مى کند، با خداى انجیل و تورات تحریف شده قابل مقایسه نیست. آن کسانى که در بن بست هاى تنگ و تاریک نظام مادّى جهان گرفتار شده اند، چگونه مى اندیشند؟ «الحمدللّه الّذى هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه»

* پیام ها

1- هیچ موجودى جز او، ارزش معبود شدن ندارد. «لااله الاّ هو»

2- حیات واقعى و ابدى وهمه ى حیات هاى دیگر از آن اوست. «الحىّ»

3- همه چیز دائماً به او بستگى دارد ولحظه اى از تدبیر اوخارج نیست. «القیوم»

4- همه چیز از اوست.«له ما فى السموات...»

5 - نه تنها هستى از اوست، کارایى هستى نیز از اوست. «من ذا الّذى یشفع»

6- با خیال و توهّم شما، چیزى شفیع و واسطه نمى شود. «من ذا الّذى»

7- احدى از او مهربان تر نیست. علاقه ومهربانى هر شفیعى از اوست. «الاّ باذنه»

8 - خداوند بر همه چیز ودر همه حال آگاه است، پس از گناه در برابر او حیا کنیم. «یعلم مابین ایدیهم وما خلفهم...»

9- او بر همه چیز احاطه دارد، ولى دیگران بدون اراده او حتّى به گوشه اى از علم او احاطه ندارند. «لا یحیطون بشى ء من علمه»

10- حکومت و قدرت او محدود نیست. «وسع کرسیّه»

11- حفاظت هستى براى او سنگین نیست. «ولایؤده»

12- کسى که از هستى حفاظت مى کند، مى تواند ما را در برابر خطرات حفظ کند. «حفظهما» و لذا براى حفاظت، سفارش به خواندن آیة الکرسى شده است.

 

loading...

اطلاعات خبر


بازدید: 198
چاپ خبر
منبع:افکار نیوز

کد خبر:1380740

شارژ رایگان

شارژ

با دوستان خود به اشتراک بگذارید

تگ ها

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

خبرهای مرتبط

پربازدیدترین اخبار